ادريس بن حسام الدين بدليسى

54

قانون شاهنشاهى ( فارسى )

هوا و هوس ، همچو اطفال ، عزيمت تحصيل آرزوى خود اختيار كند ، « 1 » مردمان را از آن هواپرستى او بيم زوال عرض و مال و خوف هلاك نفس و اختلال حال « 2 » پديد آيد و اين به ضرورت « 3 » منجرّ به انگيز فتنه و فساد شود و ضرر آن صورت متعدّى به جمهور عباد گردد « 4 » وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ . نظم « 5 » وقت خشم و وقت شهوت مرد كو 76 * طالب مردى ، دوانم « 6 » كو به كو زان كه خوش‌خو آن بود كاو در خمول * باشد از بدخو و بدطبعان حمول « 7 » هر آينه سزاوار سلطان « 8 » خلافت شعار ، « 9 » چنان است كه در آنچه از گناهان خلايق منجرّ به فساد عامّ و باعث مخالفت تمام در احكام نشود ، به جانب « 10 » عفو و فضايل مايل باشد و از روى وقار و حلم « 11 » در جرايم گناه‌كاران بسيار امعان نظر ننمايد و كوه‌صفت هر دم به صرصر پر « 12 » ضرر نفس بدگويان در تزلزل و اضطراب نيايد و به لنگر وقار ، كشتى درياى همّتش از وزيدن هر باد مخالفى « 13 » از سكينهء اصلى خود از جاى نجنبد . بيت در ثبات قدم چو كوه شكوه * حلم از او كرده وام سايهء « 14 » كوه فرع سيّوم ، ملكهء غيرت و حميّت است و ان عبارت بود از حمايت و وقايت « 15 » حماى دين و دولت از عروض آفات و لحوق مخافات . چون سلطان ميان بنى نوع انسان به منزلهء حارس و راعى است و هيبت جاه و سلطانى او در مصالح دين و دنيا ساعى و داعى است ، لاجرم صفت حميّت و غيرت ، او را به مثابهء حاجب بارگاه دولت و خلافت « 16 » است

--> ( 1 ) . م : - هوس همچو . . . اختيار كند ، + هوس عزيمت تحصيل مشتهاى نفس اختيار كند . ( 2 ) . م : - اختلال حال . ( 3 ) . م : معنى . ( 4 ) . م : نمايد . ( 5 ) . م : بيت . ( 6 ) . س ، م : مرد چنانم . ( 7 ) . س : باشد از جد فعل و بدگويان حمول ؛ م : باشد از بدخو و بدفعلان ملول . ( 8 ) . م : سلطانى . ( 9 ) . م : - خلافت شعار . ( 10 ) . م : طريقه . ( 11 ) . م : - وقار و حلم . ( 12 ) . م : - پر . ( 13 ) . م : مخالفت . ( 14 ) . م : پايهء . ( 15 ) . م : رعايت . ( 16 ) . م : دين و دولت .